فرا بورس  
IMG4U

بازگشت   فرا بورس > تالار گفتمان ازاد > گفتگوی ازاد

پاسخ
 
ابزارهای موضوع نحوه نمایش
  #31  
قدیمی 26/02/10, 00:16
وحید شکیب آواتار ها
وحید شکیب وحید شکیب آنلاین نیست.
کاربر بسیار فعال فرابورس
  
 
تاریخ عضویت: Oct 2009
محل سکونت: ایران
سن: 29
نوشته ها: 1,631
Thanks: 7,361
Thanked 5,306 Times in 1,150 Posts
Nominated 0 Times in 0 Posts
TOTW/F/M Award(s): 0
Rep Power: 2
وحید شکیب is on a distinguished road
Activity Longevity
8/20 1/20
Today نوشته ها
sssss1631
پیش فرض

ک زوج در اوایل 60 سالگی ، در یک رستوران کوچک رومانتیک سی و پنجمین سالگرد ازدواجشان را جشن گرفته بودن.
ناگهان یک پری کوچک سر میزشان ظاهر شد و گفت: چون شما زوجی اینچنین مثال زدنی هستید و درتمام این مدت به هم وفادار موندید ، هر کدامتان میتوانید یک آرزو بکنین.
خانم گفت: اووووووووووووووووه، من میخواهم به همراه همسر عزیزم ، دور دنیا را سفر کنم.
پری چوب جادوئیش را تکان داد و دوتا بلیط برای خطوط مسافربری جدید و شیک در دستش ظاهر شد.
حالا نوبت آقا بود، چند لحظه فکر کرد و گفت:خب ، این خیلی رومانتیکه و فقط یکبار در زندگی اتفاق میافته ، خیلی متاسفم عزیزم ولی من آرزوی من اینه که همسری 30 سال جوانتر از خود داشته باشم.
خانم و پری سخت ناامید شده بودن ولی آرزو، آرزو دیگه!!!!
پری چوب جادوئیش را چرخاند و .....آقا 92 ساله شد!
پیام اخلاقی این حکایت: مردها شاید موجودات ناسپاسی باشن، ولی پری ها مونث هستند.

__________________
شد خزان گلشن آشنایی باز هم آتش به جان زد جدایی
پاسخ با نقل قول
IMG4U
  #32  
قدیمی 26/02/10, 00:22
وحید شکیب آواتار ها
وحید شکیب وحید شکیب آنلاین نیست.
کاربر بسیار فعال فرابورس
  
 
تاریخ عضویت: Oct 2009
محل سکونت: ایران
سن: 29
نوشته ها: 1,631
Thanks: 7,361
Thanked 5,306 Times in 1,150 Posts
Nominated 0 Times in 0 Posts
TOTW/F/M Award(s): 0
Rep Power: 2
وحید شکیب is on a distinguished road
Activity Longevity
8/20 1/20
Today نوشته ها
sssss1631
پیش فرض

خانمی‌ از منزل‌ خارج‌ شد

و در جلوی‌ در حیاط با سه‌ پیرمرد مواجه‌ شد.

زن‌ گفت‌: شماها رانمی‌شناسم‌ ولی‌ باید گرسنه‌ باشید.

لطفا به‌ داخل‌ بیایید و چیزی‌ بخورید.

پیرمردان‌ پرسیدند: آیا شوهرت‌منزل‌ است‌؟

زن‌ گفت‌: خیر، سركار است‌.

آنها گفتند: ما نمی‌توانیم‌ داخل‌ شویم‌.

بعد از ظهر كه‌ شوهر آن‌زن‌ به‌ خانه‌ بازگشت‌

همسرش‌ تمام‌ ماجرا را برایش‌ تعریف‌ كرد.

مرد گفت‌: حالا برو به‌ آنها بگو كه‌ من‌ درخانه‌ هستم‌ و آنها را دعوت‌ كن‌.

سپس‌ زن‌ آنها را به‌ داخل‌ خانه‌ راهنمایی‌ كرد ولی‌ آنها گفتند:

ما نمی‌توانیم‌با هم‌ داخل‌ شویم‌.

زن‌ علت‌ را پرسید و یكی‌ از آنها توضیح‌ داد كه‌:

اسم‌ من‌ ثروت‌ است‌ و به‌ یكی‌ دیگرازدوستانش‌ اشاره‌ كرد و گفت‌:

او موفقیت‌ و دیگری‌ عشق‌ است‌.

حالا برو و مسئله‌ را با همسرت‌ در میان‌بگذار

و تصمیم‌ بگیرید طالب‌ كدامیك‌ از ما هستید!

زن‌ ماجرا را برای‌ شوهرش‌ تعریف‌ كرد.

شوهر كه‌بسیار خوشحال‌ شده‌ بود با هیجان‌ خاص‌ گفت‌:

بیا ثروت‌ را دعوت‌ كنیم‌ و منزلمان‌ را مملو از دارایی‌نماییم‌.

اما زن‌ با او مخالفت‌ كرد و گفت‌: عزیزم‌ چرا موفقیت‌ را نپذیریم‌!

در این‌ میان‌ دخترشان‌ كه‌ تا این‌لحظه‌ شاهد گفت‌ و گوی‌ آنها بود گفت‌:

بهتر نیست‌ عشق‌ را دعوت‌ كنیم‌ و منزلمان‌ را سرشار از عشق‌كنیم‌؟

سپس‌ شوهر به‌ زن‌ نگاه‌ كرد و گفت‌:

بیا به‌ حرف‌ دخترمان‌ گوش‌ دهیم‌،

برو و عشق‌ را به‌ داخل‌دعوت‌ كن‌،

سپس‌ زن‌ نزد پیرمردان‌ رفت‌ و پرسید كدامیك‌ از شما عشق‌ هستید؟

لطفا داخل‌ شوید ومهمان‌ ما باشید

در این‌ لحظه‌ عشق‌ برخاست‌ و قدم‌ زنان‌ به‌ طرف‌ خانه‌ راه‌ افتاد.

سپس‌ آن‌ دو نفر هم‌ بلندشده‌ و وی‌ را همراهی‌ كردند.

زن‌ با تعجب‌ به‌ موفقیت‌ و ثروت‌ گفت‌:

من‌ فقط عشق‌ را دعوت‌ كردم‌!

دراین‌ بین‌ عشق‌ گفت‌:

اگر شما ثروت‌ یا موفقیت‌ را دعوت‌ می‌كردید

دو نفر از ما مجبور بودند تا بیرون‌منتظر بمانند

اما زمانی‌ كه‌ شما عشق‌ را دعوت‌ كردید،

هر جا كه‌ من‌ بروم‌ آنها نیز همراه‌ من‌ می‌آیند.

هر كجا عشق‌ باشد در آنجا ثروت‌ و موفقیت‌ نیز حضور دارد

_________________
هيچ آغاز و پاياني وجود ندارد....
ديروز،‌ به تاريخ پيوسته،
فردا ، رازي است ناگشوده،
اما امروز يك هديه است
__________________
شد خزان گلشن آشنایی باز هم آتش به جان زد جدایی
پاسخ با نقل قول
  #33  
قدیمی 26/02/10, 00:23
Error آواتار ها
Error Error آنلاین نیست.
کاربر فعال فرابورس
  
 
تاریخ عضویت: May 2009
محل سکونت: ایران
سن: 30
نوشته ها: 1,071
Thanks: 4,245
Thanked 6,530 Times in 1,280 Posts
Nominated 0 Times in 0 Posts
TOTW/F/M Award(s): 0
Rep Power: 3
Error is on a distinguished road
Activity Longevity
5/20 1/20
Today نوشته ها
sssss1071
پیش فرض

نقل قول:
نوشته اصلی توسط نگار نمایش پست ها
1-عمر مارمولک چند سال است؟
2-آیا این میخ باعث عفونتی خونریزی چیزی نمیشه
3-اون یکی مارمولکه تواین 10 سال تو خونه آقایه میرفته میومده کسی ندیدش بگیرش
4-اون مارمولکی که غذا داده که پدر ائن یکی رو درآورده ،10 سال رنج
سلام
سن مارمولك ها بستگی زیادی به گونه و خانواده طبقه بندی شده و البته تا حد زیادی از نظر فیزیكی به اندازه جثه دارد . مثلا در گونه مارمولك های خانگی Asaccus Elisae كه طول بدن بدون دم به 3 سانتیمتر می رسد سنی نهایتا 2 تا 2سال ونیم و در گونه های بیابانی و بزرگ این میزان به چندین سال می رسد به عنوان مثال در گونه ای از ایگوآناها (ایگوانای سبز و یا ایگوانای بیابانی) سن به حدود 10 سال هم می رسه كه البته جالبه بدونین طول گونه سبز كه ساكن آمریكای شمالی هست بدون دم به حدود 35 تا 40 سانتیمتر می رسه و در گونه بیابانی كه در حاشیه رشته كوه های زاگرس خودمونم گونه هایی ازش رو داریم بدون احتساب دم به حدود 30 سانتیمتر میرسه . البته در گونه های ساكن در جنگلهای استوایی و یا بیابانهای آریزونا و یا مارمولكهای جنگلهای برزیل و جزیره ماداگاسكار در بعضی موارد طول عمر به بیش از 20 سال هم میرسه .
__________________
در بین تمامی مردم تنها عقل است که به عدالت تقسیم شده زیرا همه فکر می کنند به اندازه کافی عاقلند..... رنه دکارت
پاسخ با نقل قول
  #34  
قدیمی 26/02/10, 00:29
نگار نگار آنلاین نیست.
کاربر فعال فرابورس
  
 
تاریخ عضویت: Oct 2008
نوشته ها: 333
Thanks: 530
Thanked 1,392 Times in 381 Posts
Nominated 0 Times in 0 Posts
TOTW/F/M Award(s): 0
Rep Power: 2
نگار is on a distinguished road
Activity Longevity
10/20 1/20
Today نوشته ها
ssssss333
پیش فرض

مارمولک های ژاپنی 10 سال عمر نمکنند
پاسخ با نقل قول
  #35  
قدیمی 26/02/10, 00:35
Error آواتار ها
Error Error آنلاین نیست.
کاربر فعال فرابورس
  
 
تاریخ عضویت: May 2009
محل سکونت: ایران
سن: 30
نوشته ها: 1,071
Thanks: 4,245
Thanked 6,530 Times in 1,280 Posts
Nominated 0 Times in 0 Posts
TOTW/F/M Award(s): 0
Rep Power: 3
Error is on a distinguished road
Activity Longevity
5/20 1/20
Today نوشته ها
sssss1071
پیش فرض

نقل قول:
نوشته اصلی توسط نگار نمایش پست ها
مارمولک های ژاپنی 10 سال عمر نمکنند
شاید از مارمولک های برزیلی یا ماداگاسکار بوده که برا کار رفته بود ژاپن!!!
__________________
در بین تمامی مردم تنها عقل است که به عدالت تقسیم شده زیرا همه فکر می کنند به اندازه کافی عاقلند..... رنه دکارت
پاسخ با نقل قول
  #36  
قدیمی 26/02/10, 01:02
وحید شکیب آواتار ها
وحید شکیب وحید شکیب آنلاین نیست.
کاربر بسیار فعال فرابورس
  
 
تاریخ عضویت: Oct 2009
محل سکونت: ایران
سن: 29
نوشته ها: 1,631
Thanks: 7,361
Thanked 5,306 Times in 1,150 Posts
Nominated 0 Times in 0 Posts
TOTW/F/M Award(s): 0
Rep Power: 2
وحید شکیب is on a distinguished road
Activity Longevity
8/20 1/20
Today نوشته ها
sssss1631
پیش فرض

نقل قول:
نوشته اصلی توسط نگار نمایش پست ها
1-عمر مارمولک چند سال است؟
2-آیا این میخ باعث عفونتی خونریزی چیزی نمیشه
3-اون یکی مارمولکه تواین 10 سال تو خونه آقایه میرفته میومده کسی ندیدش بگیرش
4-اون مارمولکی که غذا داده که پدر ائن یکی رو درآورده ،10 سال رنج
جواب سوال شماره یک رو دوست عزیزم errorدادند.ممنون ازشون
جواب سوال شماری 2 :مارمولکی که بتونه ده سال علاوه بر خودش به همسرش هم غذا و آب پیدا کنه و بیاره میتونه پنبه و الکل گیر بیاره و پای همسرشو ضد عفونی کنه
فکر میکنم جواب سوال 3و4هم بدم بعدش میپرسین آب رو با چی میآورده و........شبتون خوش
__________________
شد خزان گلشن آشنایی باز هم آتش به جان زد جدایی
پاسخ با نقل قول
  #37  
قدیمی 26/02/10, 01:12
احسان کیا احسان کیا آنلاین نیست.
کاربر فعال فرابورس
  
 
تاریخ عضویت: Jan 1970
نوشته ها: 434
Thanks: 1,375
Thanked 2,527 Times in 578 Posts
Nominated 2 Times in 1 Post
TOTW/F/M Award(s): 0
Rep Power: 41
احسان کیا is on a distinguished road
Activity Longevity
3/20 20/20
Today نوشته ها
ssssss434
پیش فرض

دوستان عزیز بعضی از انواع مارمولک بیش از صد سال عمر میکنند.
نه خون ریزی میکنند و نه عفونت.
سالیان توی خونه ی دیگران رفت و آمد میکنند و کسی نمیتواند بگیردشان!بسا خون مردم را هم میمکند.
اون مارمولک ها خوب پدر مردم را در میآورند...خوب...
__________________
حقیقت ساده است؛اگر پیچیده بود،همه آن را در می یافتند.
پاسخ با نقل قول
  #38  
قدیمی 26/02/10, 05:20
bourse4ever bourse4ever آنلاین نیست.
کاربر فعال فرابورس
  
 
تاریخ عضویت: Jan 1970
نوشته ها: 887
Thanks: 20,690
Thanked 6,201 Times in 1,283 Posts
Nominated 3 Times in 2 Posts
TOTW/F/M Award(s): 0
Rep Power: 41
bourse4ever is on a distinguished road
Activity Longevity
9/20 20/20
Today نوشته ها
ssssss887
پیش فرض

اصلا به بحث مارمولک ربطی نداره ها!!!!!

گفتم برم یک کم خوش باشم به قول بعضی ها.

پیرو راهپیمایی 100 میلیونی 9 دی ، و نیز راهپیمایی میلیاردی در 22 بهمن ، استقبال میلیاردی ( حتی از کره مریخ هم اومده بودن استقبال آقای نابغه ) از دکتر پروفسور ا.ن در بیر جند.


پاسخ با نقل قول
  #39  
قدیمی 26/02/10, 05:22
bourse4ever bourse4ever آنلاین نیست.
کاربر فعال فرابورس
  
 
تاریخ عضویت: Jan 1970
نوشته ها: 887
Thanks: 20,690
Thanked 6,201 Times in 1,283 Posts
Nominated 3 Times in 2 Posts
TOTW/F/M Award(s): 0
Rep Power: 41
bourse4ever is on a distinguished road
Activity Longevity
9/20 20/20
Today نوشته ها
ssssss887
پیش فرض

به نظر شما تو این ورزشگاه چند نفر الان حضور دارند؟؟؟ 30 هزار نفر خوبه؟؟؟ اون وقت رای مهندس تو بیر جند 42 هزار نفر!!! به نظر من که 10 هزار تا رای هم اضافه واسه مهندس شمردن باید از مهندس میر حسین کم بشه ، به ا.ن اضافه بشه!!!!








پاسخ با نقل قول
  #40  
قدیمی 26/02/10, 08:09
مرصاد مرصاد آنلاین نیست.
کاربر فعال فرابورس
  
 
تاریخ عضویت: Jan 1970
نوشته ها: 175
Thanks: 333
Thanked 378 Times in 124 Posts
Nominated 0 Times in 0 Posts
TOTW/F/M Award(s): 0
Rep Power: 41
مرصاد is on a distinguished road
Activity Longevity
5/20 20/20
Today نوشته ها
ssssss175
پیش فرض

مکتبخانه در تهران قدیم



پهلوی دست مکتبدار همیشه دو ترکه وجود داشت، یکی کوتاه برای بچه هایی که پای میز آمده در دسترسش بودند و یکی بلند، غیر از ریگ‌های زیر تشک برای لاله‌های گوش و مدادهای لای انگشتان که ...
بعد از زورخانه مکتبخانه بود که جزء اماکن مقدسه و محل روای حاجات به شمار می‌آمد و پس از آن مدارس طلاب دین که در آن دروس مذهبی می‌خواندند. این اماکن تا آن درجه محل اعتقاد بودند که مردم در گرفتاری‌ها، نذر و نیازهایی بر آن هانیت کرده، مراد و حاجت می‌خواستند که غالبا هم حاجت روا می‌گشتند و نذرهای این دو مکان، هم آش و پلو و حلوا و پخته و نپخته ی ماکول و حبوب بود که به طلاب می‌دادند و نیاز کودکان مکتبخانه ها، شیرینی و شربت و میوه و وسایل درس و مشق، مانند کتاب و کاغذ و قلم و دوات و رخت و کفش و کلاه عید و پیراهن و شلوار سیاه برای محرم‌هایشان که طلاب را، معصومین و اطفال را فرشتگان خوانده دعاهایشان را مستجاب می‌دانستند.


محل مکتبخانه دکان یا اتاق بزرگی در کوچه یا خانه‌یی بود که مکتبدارهای مرد یا مُلاباجی‌های زن، آن را اداره کرده به تعلیم و تربیت کودکان می‌پرداختند و صورت ظاهر آن عبارت بود از فرش حصیر یا نمد یا گلیمی مندرس و میز کوتاه و تشکچه‌ی مکتبدار و چند ترکه‌ی آلبالو یا عناب روی زمین کنارمیز و چوب فلکی [چوبی به قطر هشت تا ده سانت و طول یک ذرع و نیم و اسباب چوب زدن که دو نقطه‌ی میان آن را در سی چهل سانت فاصله سوراخ کرده طنابی در طول یک ذرع از سورا‌ های آن گذرانده سرهای طناب را گره می‌زدند و طرز کارش به این صورت بود که مقصر را خوابانده پاهایش را در طناب آن می‌کردند و دو نفر که دو طرفش را داشتند آن را محکم پیچانده، پاها را در آن فشرده یک نفر مامور چوب زدن به کف پا می‌گردید.] کنار اتاق و برای زیر هر بچه، قطعه زیراندازهایی از قالیچه کهنه یا نمد و گلیم و گونی که از خانه‌هایشان می‌آوردند و قُلقُلک آبی برای هر بچه که با مکتب گذاشتنشان، مخصوصشان می‌گردید و منقلی که زمستان ها هر صبح برایشان آتش کرده همراهشان می‌کردند.

مدرسه
قبل از به وجود آمدن مدارس به شیوه‌ی اروپایی، مدرسه اطلاق به اماکنی می‌شد که در آن تحصیل علم دین می کردند و عبارت بود از حیاطی بزرگ با ساختمان‌هایی یک طبقه و دو طبقه که ضمیمه‌ی مسجدی بوده یا به صورت مستقل تنها به خاطر مدرسه‌ی طلاب دین احداث می‌گردید. اتاق های آن را حجره می‌گفتند که هر حجره شامل ایوان و یک اتاق و یک پستو یا صندوق خانه بود و در هر حجره یکی تا چند طلبه منزل می‌کردند. خرج این طلاب، از درآمد موقوفات مدرسه یا از جانب امام و مرجع تقلید وقت تامین می‌گردید، که از ماهی یک تومان و دوازده قِران تجاوز نمی‌نمود، مگر آن‌ها که کمکی هم جهتشان از جانب اقارب و خویشان یا از شهر و آبادی شان می‌رسید، عده ای هم که مستقلا عهده دار مخارج چند تن از طلاب می‌شدند.

معلمان این جماعت را هم (مدرس) می‌گفتند که صبح و عصر، ایشان را در حجره یا شبستان مدرسه فراهم آورده تعلیم می‌نمود. دروس این طلاب از صرف و نحو فارسی و عربی و فقه و اصول شروع شده، تا به بیان و معانی و حکمت الهی و دیگر مسائل شرعی می‌رسید که باید فرا می‌گرفتند و انتهای کارشان در این گونه مدارس و فراغتشان از این علوم زمانی بود که مدرس اکمال معلومات ایشان را تصدیق نموده، مجتهد یا فقیه وقت به تدقیق و تعمیق و آزمایششان آورده ورقه‌ی اجتهادشان بسپارد و از جانب خود او را در مسائل شرعی و دادن حکم و فرمان و دریافت حقوق الهی مانند خمس و زکوه و سهم امام و رَدِّ مظالم و غیره وکیل کرده نمایندگی بدهد.

قاعده آموزش
ابتدای درس مبتدیان با این جملات بود:
(بسم الله الرحمن الرحیم- هوالفتاح العلیم- پس مبارک بُوَد چو فَرّ هُما- اول کارها به نام خدا) و سپس شناخت و مرور حروف الفبا که مکتبدار از روی کتاب نشان داده و خودش خوانده آن ها باید با صدای بلند توسط چوب الف هایی [چیزی از کاغذ چند لا، شبیه فلشی نصفه کار به کار نشان دادن حروف و کلمات می‌آمد.] که در دست داشتند و روی حروف می‌گذاشتند تکرار بکنند. پس از آن نوبت شناخت صداها و حرکات حروف و جَزم و مدّ و تشدید و تنوین و کلمه و جمله که باید به همین طریق روز در مکتبخانه و شب در خانه نوشته و خوانده به سینه بسپارند.
فرا گرفتن صداها و حرکات نیز بود که نه تنها دشوارترین کلمات فارسی، بلکه جملات عربی و غیر آن را به راحتی قرائت می‌نمود.


حروف ابجد
بعد از آن نوبت به یاد دادن حروف ابجد، که لفظ عرب بود، می‌رسید و این نیز فوایدی داشت و هر چه جلوتر می‌رفت از آن بهره ی زیادتری می‌گرفت، از جمله شناخت و تمیز حروف و کلمات فارسی از عربی و دیگر آشنا شدن با صداهای حروف عربی و سهولتِ فرا گرفتن تجوید و ادا کردن صحیح کلمات قرآن.


قانون تغییرناپذیر

چوب و فلک و کتک و تنبیه از لوازم اولیه و حتمی هر مکتبدار بود که تشخیص داده بود طبع آدمی آسایش طلب و تن پرور آفریده شده که به اراده‌ی طبیعی اقدام به کارهای تکلیفی نمی‌کند و معلم هم، هر آینه ملایم و بی‌آزار باشد به مصادق این بیت: «استاد و معلم چو بود بی آزار، خرسک بازند کودکان در بازار» و به نظر لقمان که ترس برای طفل به منزله‌ی آب برای درخت است، که هیچ شاگردی بدون آن به منزلت شایسته نمی‌رسد و از این رو نجنبیده می‌جنباندندشان و کج نشده راستشان می کردند.
پهلوی دست مکتبدار همیشه دو ترکه وجود داشت، یکی کوتاه برای بچه‌هایی که پای میز آمده در دسترسش بودند و یکی بلند، جهت آن‌ها که اجازه‌ی گریز به خود داده کنار می‌کشیدند یا مکانشان دورتر قرار گرفته بود. غیر از ریگ‌های زیر تشک برای لاله‌های گوش و مدادهای لای انگشتان که ملا قبل از نشستن، بود و نبودشان را دقت می‌نمود.

همچنین از تکالیف هر شاگرد مکتبی بود که چنان چه خانه اش دارای درخت انار و آلبالو و مثل آن باشد به نوبت ترکه هایی از آن کنده برای مکتبدار بیاورد، چنان چه از وظایف جمله بود که ناهار و شام و دست درد نکندهایی، امثال شیرینی عید، میوه، یخ، بادبزنِ تابستان و پشم و زولبیای ماه رمضان و خاکه ذغال زمستان، علاوه بر کله قند، کاسه نبات، پارچه های پیراهنی، چارقدی، چادرنمازی، چادر سیاه هائی برای ملاباجی و قواره های قبایی، عمامه ای و شال و ردا و نعلین برای ملا مکتبدار که به مناسبت یاد گرفتن هر یک از دروس و از بر شدن هر یک از سوره های قرآن و فرا گرفتن هر یک از باب های گلستان، جهت سپاسگزاری پیشکش ببرد.

مدارس جدید
چوب و فلک و تنبیه و توبیخ جزء لاینفک تعلیم و تربیت بود که به هیچ صورت تعدیل و تعطیل نمی‌گرفت و با آن که مدارس جدید با تمدن تازه و روش اروپایی شروع می‌نمود و اولیایشان توقعشان کمتر می گردید، اما توبیخ و تنبیهاتشان به مراتب زیادتر می‌‌گشت تا آن جا که داشتن زیرزمین تاریک جهت (حبس خانه) شرط اول اجاره منزل هایی که برای مدرسه می‌گرفتند می‌آمد و چه بچه هایی که از افتادن به آن زیرزمین ها، که در آن ها وسایل فراوان ارعاب و ترس نیز تعبیه شده بود، دچار بیماری های غش و ترس و مانند آن می‌شدند و چه بسا شاگردان که از ضرب و شتم و ضربات سیلی و لگد و توسری و پس گردنی از چشم و گوش نابینا و کر و از مغز و هوش عاری گردیده و چه بسیار که از صدماتِ چوب و فلک و پشت دستی و کفی پایی و چوب روی ناخن و امثال آن ناقص می‌شدند، غیر از تکالیف شاق دیگر مانند یک زنگ و دو زنگ زیر آفتاب یک پایی ماندن و در زمستان زیر برف و باران دست بالا ایستادن و کلاه کاغذی بر سرشان نهادن و جلو مبالشان قرار دادن و دستور آفتابه برای سایرین آب کردن و لوحه های اهانت‌آمیز بر سینه‌هاشان آویختن و تکلیف کردن به دیگر بچه‌ها در آب دهان به صورتشان انداختن در فلسفه‌ی: (تا نباشد چوب تر، فرمان نبرد گاو و خر)، که یا شاگرد تحمل این شداید کرده به جایی می‌رسید و یا ترک تحصیل کرده فراری شده به دیگر بی سوادان می‌پیوست، بدون آن که حتی یکی از مدارس برخلاف چوب تر و مانند آن عمل کرده، (درس معلم اَر بُوَد زمزمه‌ی محبتی، جمعه به مکتب آورد طفل گریزپای را)، را به نظر آورد و این بود که یا سواددار سواددار، یا بی‌سواد بی سواد مانده. مگر قلیلی که ذوق شخصیشان آن هم در خارج از مدرسه می‌توانست بین این دویشان قرار بدهد.
دروس مدارس جدید در ابتدایی عبارت بود از: قرآن، شرعیات، فارسی که «فرایدالادب» می‌گفتند. دیکته، حساب و نصاب، که با آن توسط معلمان عمامه به سر و طلاب دین، آموزش عربی صورت می‌گرفت.


پس از آن هندسه و در کلاس های متوسطه به بالا همین دروس به اضافه ی فیزیک، شیمی، جبر، مثلثات، طب، زبان [مقصود زبان خارجی متداول یعنی فرانسه است که جمیع علوم اروپایی منجمله طب و داروسازی با آن زبان تدریس می‌شد.]، ریاضی زیر نظر معلمان فاضل درس خوانده که اکثرا فارغ التحصیل های مدرسه ی دارالفنون و فرنگ دیده ها بودند تدریس می‌گردید.
ساعت اول هر روز مختص به درس قرآن بود که بعد از خواندن دعای صبحگاهی و ورود به کلاس انجام می‌گرفت و درس های دیگر بعد از آن که باز بنا به تقدم و تأخر که مقدم بر همه، باز عربی بود، تدریس می‌شد.


مدارس جدید بر دو قسم بودند. دولتی (مجانی) و ملی (پولی) که در دولتی شهریه و چیزی دریافت نمی‌شد و در پولی، از ماهی یک قِران برای کلاس ابتدایی و تا ماهی دو قِران و نیم و سه قِران جهت کلاس‌های پنجم و ششم شهریه می‌گرفتند، اضافه بر پول سوخت زمستان که یک قِران، سی شاهی در هر اول زمستان برای تمام فصل سرما که به مصرف ذغال سنگ و خاکه اره و هیزم و چوب سفید می‌رسید. [بخاری هایی از آهن سیاه ورق که با ذغال سنگ یا هیزم یا خاکه اره گرم می‌شدند و در هر صورت باید با چوب سفید که از تنه‌ی درخت بید یا تبریزی یا صنوبر به دست می‌آمد و چوب‌های سست زود اشتعال بودند روشن می‌شدند و برای دوام زیادتر، ذغال سنگ و خاک اره را نم زده در بخاری می‌ریختند.]
مدارس کلاً در خانه‌هایی استیجاری بود که از ماهی دو، سه، تا پنج شش تومان اجاره شده بود، بجز دو سه خانه که به صورت خیریه، یعنی بلاعوض در اختیار مدرسه گذاشته شده بود.

پاسخ با نقل قول
  #41  
قدیمی 26/02/10, 10:04
Error آواتار ها
Error Error آنلاین نیست.
کاربر فعال فرابورس
  
 
تاریخ عضویت: May 2009
محل سکونت: ایران
سن: 30
نوشته ها: 1,071
Thanks: 4,245
Thanked 6,530 Times in 1,280 Posts
Nominated 0 Times in 0 Posts
TOTW/F/M Award(s): 0
Rep Power: 3
Error is on a distinguished road
Activity Longevity
5/20 1/20
Today نوشته ها
sssss1071
پیش فرض

هر كار پليدي كه انجام مي دهيم با ما مي ماند و نيكي هايي كه انجام مي دهيم به ما باز ميگردند.
پسر زني به سفر دوري رفته بود و ماه ها بود كه از او خبري نداشتند . بنابراين زن دعا مي كرد كه او سالم به خانه باز گردد . اين زن هر روز به تعداد اعضاء خانواده اش نان مي پخت و هميشه يك نان اضافه هم مي پخت و پشت پنجره مي گذاشت تا رهگذري گرسنه كه از آنجا مي گذشت نان را بر دارد . هر روز مردي گو‍ژ پشت از آنجا مي گذشت و نان را بر ميداشت و به جاي آنكه از او تشكر كند مي گفت: «كار پليدي كه بكنيد با شما مي ماند و هر كار نيكي كه انجام دهيد به شما باز مي گردد . » اين ماجرا هر روز ادامه داشت تا اينكه زن از گفته هاي مرد گوژ پشت ناراحت و رنجيده شد . او به خود گفت : او نه تنها تشكر نمي كند بلكه هر روز اين جمله ها را به زبان مي آورد . نمي د انم منظورش چيست؟

يك روز كه زن از گفته هاي مرد گو‍ژ پشت كاملا به تنگ آمده بود تصميم گرفت از شر او خلاص شود بنابراين نان او را زهر آلود كرد و آن را با دستهاي لرزان پشت پنجره گذاشت، اما ناگهان به خود گفت : اين چه كاري است كه ميكنم ؟ بلافاصله نان را برداشت و در تنور انداخت و نان ديگري براي مرد گوژ پشت پخت . مرد مثل هر روز آمد و نان را برداشت و حرف هاي معمول خود را تكرار كرد و به راه خود رفت . آن شب در خانه پير زن به صدا در آمد . وقتي كه زن در را باز كرد ، فرزندش را ديد كه نحيف و خميده با لباسهايي پاره پشت در ايستاده بود او گرسنه ، تشنه و خسته بود در حالي كه به مادرش نگاه مي كرد ، گفت :

مادر اگر اين معجزه نشده بود نمي توانستم خودم را به شما برسانم . در چند فرسنگي اينجا چنان گرسنه و ضعيف شده بودم كه داشتم از هوش مي رفتم . ناگهان رهگذري گو‍ژ پشت را ديدم كه به سراغم آمد . او لقمه اي غذا خواستم و او يك نان به من داد و گفت :«اين تنها چيزي است كه من هر روز ميخورم امروز آن را به تو مي دهم زيرا كه تو بيش از من به آن احتياج داري » وقتي كه مادر اين ماجرا را شنيد رنگ از چهره اش پريد. به ياد آورد كه ابتدا نان زهر آلودي براي مرد گوژ پشت پخته بود و اگر به نداي وجدانش گوش نكرده بود و نان ديگري براي او نپخته بود ، فرزندش نان زهرآلود را مي خورد . به اين ترتيب بود كه آن زن معناي سخنان روزانه مرد گوژ پشت را دريافت : هر كار پليدي كه انجام مي دهيم با ما مي ماند و نيكي هايي كه انجام مي دهيم به ما باز ميگردند.
__________________
در بین تمامی مردم تنها عقل است که به عدالت تقسیم شده زیرا همه فکر می کنند به اندازه کافی عاقلند..... رنه دکارت
پاسخ با نقل قول
  #42  
قدیمی 26/02/10, 10:07
Error آواتار ها
Error Error آنلاین نیست.
کاربر فعال فرابورس
  
 
تاریخ عضویت: May 2009
محل سکونت: ایران
سن: 30
نوشته ها: 1,071
Thanks: 4,245
Thanked 6,530 Times in 1,280 Posts
Nominated 0 Times in 0 Posts
TOTW/F/M Award(s): 0
Rep Power: 3
Error is on a distinguished road
Activity Longevity
5/20 1/20
Today نوشته ها
sssss1071
پیش فرض

قورباغه ها


روزی از روزها گروهی ازقورباغه های کوچیک تصمیم گرفتند که باهم مسابقه ی دو بدن .
هدف مسابقه رسیدن به نوک یک برج خیلی بلند بود.
جمعیت زیادی برای دیدن مسابقه و تشویق قورباغه ها جمع شده بودند
و مسابقه شروع شد....
راستش, کسی توی جمعیت باور نداشت که قورباغه های به این کوچیکی بتوانند به نوک برج برسند.
شما می تونستید جمله هایی مثل اینها را بشنوید:
"اوه,عجب کار مشکلی!!"
"اونها هیچ وقت به نوک برج نمی رسند."
یا
"هیچ شانسی برای موفقیتشون نیست.برج خیلی بلند ه!"
قورباغه های کوچیک یکی یکی شروع به افتادن کردند.
بجز بعضی که هنوز با حرارت داشتند بالا وبالاتر می رفتند...
جمعیت هنوز ادامه می داد,"خیلی مشکله!!!هیچ کس موفق نمی شه!"
و تعداد بیشتری از قورباغه ها خسته می شدند و از ادامه دادن منصرف ولی فقط یکی به رفتن ادامه داد بالا, بالا و باز هم بالاتر....
این یکی نمی خواست منصرف بشه، بالاخره بقیه ازادامه ی بالا رفتن منصرف شدند.به جز اون قورباغه کوچولو که بعد از تلاش زیاد تنها کسی بود که به نوک رسید!
بقیه ی قورباغه ها مشتاقانه می خواستند بدانند او چگونه این کا ر رو انجام داده؟
اونا ازش پرسیدند که چطور قدرت رسیدن به نوک برج و موفق شدن رو پیدا کرده؟و مشخص شد که...
برنده ی مسابقه کر بوده!!!

هیچ وقت به جملات منفی و مأیوس کننده ی دیگران گوش ندید... چون اونا زیبا ترین رویا ها و آرزوهای شما رو ازتون می گیرند--چیز هایی که از ته دلتون آرزوشون رو دارید!
هیشه به قدرت کلمات فکر کنید.
چون هر چیزی که می خونید یا میشنوید روی اعمال شما تأثیر میگذاره
پس:
همیشه....
مثبت فکر کنید!
و بالاتر از اون
کر بشید هر وقت کسی خواست به شما بگه که به آرزوهاتون نخواهید رسید!
و هیشه باور داشته باشید:
ما همراه خدای خودمون همه کار می تونیم بکنیم.
__________________
در بین تمامی مردم تنها عقل است که به عدالت تقسیم شده زیرا همه فکر می کنند به اندازه کافی عاقلند..... رنه دکارت
پاسخ با نقل قول
  #43  
قدیمی 26/02/10, 10:08
Error آواتار ها
Error Error آنلاین نیست.
کاربر فعال فرابورس
  
 
تاریخ عضویت: May 2009
محل سکونت: ایران
سن: 30
نوشته ها: 1,071
Thanks: 4,245
Thanked 6,530 Times in 1,280 Posts
Nominated 0 Times in 0 Posts
TOTW/F/M Award(s): 0
Rep Power: 3
Error is on a distinguished road
Activity Longevity
5/20 1/20
Today نوشته ها
sssss1071
پیش فرض

کسی که می خواست خدا را ببیند

روزی مرد جوانی نزد شری راما کریشنا رفت و گفت: میخواهم خدا را همین الآن ببینم!!!

کریشنا گفت: قبل از آنکه خدا را ببینی باید به رودخانه گنگ بروی و خود را شستشو بدهی...

او آن مرد را به کنار رودخانه گنگ برد و گفت: بسیار خوب حالا برو توی آب.

هنگامی که جوان در آب فرو رفت، کریشنا او را به زیر آب نگه داشت.

عکسالعمل فوری مرد این بود که برای بدست آوردن هوا مبارزه کند. وقتی کریشنا متوجه شد که آن شخص دیگر بیشتر از این نمیتواند در زیر آب بماند به او اجازه داد از آب خارج شود.

در حالی که آن مرد جوان در کنار رودخانه بریده بریده نفس میکشید، کریشنا از او پرسید: وقتی در زیر آب بودی به چه فکر میکردی؟ آیا به پول، زن، بچه یا اسم و مقام و حرفه؟!!

مرد پاسخ داد: نه به تنها چیزی که فکر میکردم هوا بود.

کریشنا گفت: درست است. حالا هر وقت قادر بودی به خدا هم به همان طریق فکر کنی فوری او را خواهی دید...
__________________
در بین تمامی مردم تنها عقل است که به عدالت تقسیم شده زیرا همه فکر می کنند به اندازه کافی عاقلند..... رنه دکارت
پاسخ با نقل قول
  #44  
قدیمی 26/02/10, 10:09
Error آواتار ها
Error Error آنلاین نیست.
کاربر فعال فرابورس
  
 
تاریخ عضویت: May 2009
محل سکونت: ایران
سن: 30
نوشته ها: 1,071
Thanks: 4,245
Thanked 6,530 Times in 1,280 Posts
Nominated 0 Times in 0 Posts
TOTW/F/M Award(s): 0
Rep Power: 3
Error is on a distinguished road
Activity Longevity
5/20 1/20
Today نوشته ها
sssss1071
پیش فرض

آرامش
پادشاهی جایزه بزرگی برای هنرمندی گذاشت که بتواند به بهترین شکل ، آرامش را تصویر کند. نقاشان بسیاری آثار خود را به قصر فرستادند.
آن تابلو ها ، تصاویری بودند از جنگل به هنگام غروب ، رودهای آرام ، کودکانی که در خاک می دویدند ، رنگین کمان در آسمان ، و قطرات شبنم بر گلبرگ گل سرخ.
پادشاه تمام تابلو ها را بررسی کرد ، اما سرانجام فقط دو اثر را انتخاب کرد.
اولی ، تصویر دریاچهء آرامی بود که کوههای عظیم و آسمان آبی را در خود منعکس کرده بود. در جای جایش می شد ابرهای کوچک و سفید را دید ، و اگر دقیق نگاه می کردند ، در گوشه ء چپ دریاچه ، خانه ء کوچکی قرار داشت ، پنجره اش باز بود ، دود از دودکش آن بر می خواست ، که نشان می داد شام گرم و نرمی آماده است.
تصویر دوم هم کوهها را نمایش می داد . اما کوهها ناهموار بود ، قله ها تیز و دندانه ای بود. آسمان بالای کوهها بطور بیرحمانه ای تاریک بود ، و ابرها آبستن آذرخش ، تگرگ و باران سیل آسا بود.
این تابلو هیچ با تابلو های دیگری که برای مسابقه فرستاده بودند ، هماهنگی نداشت. اما وقتی آدم با دقت به تابلو نگاه می کرد ، در بریدگی صخره ای شوم ، جوجه پرنده ای را می دید . آنجا ، در میان غرش وحشیانه ء طوفان ، جوجه ء گنجشکی ، آرام نشسته بود.
پادشاه درباریان را جمع کرد و اعلام کرد که برنده ء جایزه ء بهترین تصویر آرامش ، تابلو دوم است.بعد توضیح داد :
آرامش آن چیزی نیست که در مکانی بی سر و صدا ، بی مشکل ، بی کار سخت یافت می شود ، چیزی است که می گذارد در میان شرایط سخت ، آرامش در قلب ما حفظ شود.این تنها معنای حقیقی آرامش است
__________________
در بین تمامی مردم تنها عقل است که به عدالت تقسیم شده زیرا همه فکر می کنند به اندازه کافی عاقلند..... رنه دکارت
پاسخ با نقل قول
  #45  
قدیمی 26/02/10, 10:09
Error آواتار ها
Error Error آنلاین نیست.
کاربر فعال فرابورس
  
 
تاریخ عضویت: May 2009
محل سکونت: ایران
سن: 30
نوشته ها: 1,071
Thanks: 4,245
Thanked 6,530 Times in 1,280 Posts
Nominated 0 Times in 0 Posts
TOTW/F/M Award(s): 0
Rep Power: 3
Error is on a distinguished road
Activity Longevity
5/20 1/20
Today نوشته ها
sssss1071
پیش فرض

كشاورز و بزغاله اش
روزي كشاورزي بود كه دلش به بزغاله اش خوش بود. هروقت گمش می کرد، «نی لبک» می زد و بزغاله با صدای «نی لبک» پیدایش می شد.
یک روز صبح وقتی کشاورز بیدار شد، دید بزغاله اش نیست. هرچه چشم انداخت او را نیافت. «نی لبک» را برداشت و توی مزرعه راه افتاد. «نی لبک» زد، بزغاله صدای «نی لبک» را نشنید و نیامد.
پیرمرد دلواپس شد. سراسر مزرعه را گشت. همه جور صدایی بود جز صدای بع بع بزغاله. همه صداها آزارش می داد، سر به آسمان بلند کرد و گفت: "خدایا کاری کن که جز بع بع بزغاله ام هیچ صدایی را نشنوم."
ناگهان دید از «نی لبک» صدای بزغاله می آید؛ هر چه بیشتر در «نی لبک» دمید بزغاله ی توی «نی لبک» بیشتر بع بع کرد. پیرمرد «نی لبک» نزد و دنبال بزغاله گشت و گوش داد. دید گاوش صدای بزغاله می کند، الاغش بع بع می کند، گنجشک ها و کلاغ ها و قورباغه صدای بزغاله می کردند، باد توی شاخه درخت ها می پیچید و برگها صدای بزغاله می کردند. هر صدایی صدای بزغاله شد و از خود بزغاله خبری نبود.
فکر کرد مشکل از گوش هایش است، گوش هایش را مالید و بزغاله را صدا کرد، خودش هم صدای بزغاله داد؛ پیرمرد به دنبال بزغاله راه افتاد و از مزرعه بیرون رفت. توی راه «نی لبک» زد، باز هم از «نی لبکش» صدای بزغاله آمد. خسته شد و رو کرد به آسمان و گفت: "نمی خواهم، رهایم کن!" و «نی لبک» زد، کم کم صدای بزغاله ته کشید. به مزرعه بر گشت و گوش داد؛ دید کلاغ قارقار می کند، الاغ عرعر، گاو ما ما و گنجشک جیک جیک.
دنیا پر از صداهای جور واجور شد. دنیا از صداهای جور واجور زیبا شد. هر کس و هر چیز صدای خودش را داشت. پیرمرد «نی لبک» زد. بزغاله که گوشه طویله زیر پالان الاغ، خواب بود، با صدای «نی لبک» بیدار شد. پیش پیرمرد آمد. بع بع کرد.

اگر بخواهیم که همیشه دنیا را از یک پنجره بنگریم، آنقدر که دیگر وجود پنجره را مهم و حیاتی بدانیم نه بیرون آن را، قطعاً فرصت های زیادی را برای لذت بردن از جهان بزرگ و رنگارنگ خلقت از خود گرفته ایم؛ جهانی که پر است از چیزهایی که ما گاه دوستشان داریم، گاهی نه. چیزهایی که شاید هیچ وقت ندیدمشان.
پس به جای آنکه از گم شدن متعلقات خود بترسیم و زندگی بدون آن را برای خود رسیدن به آخر خط تلقی کنیم، خوب است وقت و انرژی خود را صرف بیشتر آموختن و لذت بردن کنیم. خوب است در قفس اندیشه مان را باز کنیم تا برود هوایی بخورد و نفسی تازه کند.
«افسانه نی لبک» - هوشنگ مرادی کرمانی
__________________
در بین تمامی مردم تنها عقل است که به عدالت تقسیم شده زیرا همه فکر می کنند به اندازه کافی عاقلند..... رنه دکارت
پاسخ با نقل قول
پاسخ

علاقه مندی ها (Bookmarks)


کاربران در حال دیدن موضوع: 1 نفر (0 عضو و 1 مهمان)
 
ابزارهای موضوع
نحوه نمایش

مجوز های ارسال و ویرایش
شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
شما نمیتوانید فایل پیوست در پست خود ضمیمه کنید
شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید

BB code هست فعال
شکلک ها فعال است
کد [IMG] فعال است
کد HTML غیر فعال است

انتخاب سریع یک انجمن

موضوعات مشابه
موضوع نویسنده موضوع انجمن پاسخ ها آخرين نوشته
سوال از اقای کاظم نادر علی amirnet تالار گفتمان بورس 2965 05/07/10 19:28
تاپیک انتی ویروسها(نود32وکاسپر اسکای و...) کاظم نادرعلی گفتگوی ازاد 10 30/04/10 15:15
تاپیک آشپزی shima گفتگوی ازاد 31 19/02/10 14:02
ایجاد تاپیک توسط کاربران Farabourse بخش پشتیبانی سایت فرابورس 5 17/12/09 19:40

Loading

اکنون ساعت 04:05 برپایه ساعت جهانی (GMT - گرینویچ) +3.5 می باشد.


Powered by vBulletin Version 3.8.4
Copyright ©2000 - 2010, Jelsoft Enterprises Ltd.

Free Persian Language By Persian Forum Ver 3.0