![]() |
|
|||||||
| ثبت نام | Stats | راهنما | فهرست کاربران | تقویم | جستجو | ارسالهاي امروز | نشانه گذاري انجمن ها به عنوان خوانده شده |
![]() |
|
|
ابزارهای موضوع | نحوه نمایش |
|
#1141
|
|||||||||||
|
|||||||||||
|
|
#1142
|
|||||||||||
|
|||||||||||
|
یا بیا در بزم ما یا در خفا جامی بگیر
یا بنوش از لعل لب یا از صبا کامی بگیر هردو باهم عیش کامل میشود یا بیا دنبال کامل یا برو دامی بگیر وضع کشور خر تو خر یعنی قاراشمیش ، بیخیال می بخور با یاد چشمش دانه بادامی بگیر بگذرد این چند روز تحریم و دغل حالیا جامی بدست آور .از او حالی بگیر حاجی جون هرچه دلت خواست بگو واسه وصل من و پیروزی او فالی بگیر گر که حافظ گوید آید غم مخور آید اما جون حاجی جای ما خالی بگیر !؟
__________________
MSH-FX |
|
#1143
|
|||||||||||
|
|||||||||||
|
|
|
#1144
|
|||||||||||
|
|||||||||||
|
حکایات شیخ آورده اند که : هدفمندی یارانه ها تاثیر چندانی بر قیمت مسکن ندارد. شیخرا گفتند این تاثیر “نه چندان زیاد” چقدر است؟ شیخ فرمود پنجاه شصت میلیون ! و مریدان گریستند و یقه را پاره کردند. = = = = = = = = = = = = = = = = = = = = روزی شیخ در اینترنت به صفحات فیلتر شده می نگریست و می فرمود : در اینجا چیزی می بینم که شما نمی بینید. گفتند چه چیز می بینی یا شیخ؟ فرمود : آزادی مطلق ! و مریدان گریستند. = = = = = = = = = = = = = = = = = = = = شیخ را گفتند نیاز به مسکن کم شده. شیخ بگفت : و نیاز به قبر زیاد ! و مریدان گریستندی. = = = = = = = = = = = = = = = = = = = = روزی شیخ را گفتند چرا هواشناسی دمای هوا را کم اعلام همی کردندی ؟ گفت : از برای اینکه مردمان خنک تر گردند. و مریدان نعره زدند و از هوش رفتند. = = = = = = = = = = = = = = = = = = = = گفتند قیمت زرد آلو آذربایجان ۵۵۰۰ است. گفت خب نخرید. مریدان سر به دیوار کوفتندی. = = = = = = = = = = = = = = = = = = = = روزی پرسیدند فزودن قیمت گاز از برای چیست ؟ فرمود از برای رونق نساجی و هاکوپیان. و مریدان همی گریستند. = = = = = = = = = = = = = = = = = = = = روزی شیخ از بازار گذر کردی ، گوسفند مذبوحی را دید در قصابی آویزان و مردمان هیچ یک توان و یارای خرید نداشت. شیخ فرمود : عمر این گوسفند بعد از مرگ درازتر است از عمرش قبل مرگ. و مریدان مدهوش گشتند و نعره ها زدند. = = = = = = = = = = = = = = = = = = = = شیخ روزی با مریدان از بازار میوه فروشان گذر کرد و گیلاسی دید که کرمی در آن لولیده و به ولع تمام گیلاس همی خورد. شیخ گریست و فرمود : خوشا به آن کرم و توانگریش . عمری زیستم و نتوانستم چارکی گیلاس بخرم. دست ما کوتاه و خرما بر نخیل آسمان و زمین بر ما شده بخیل و مریدان رم کردند و سر به بیابان گذاشتند. = = = = = = = = = = = = = = = = = = = = روزی از شیخ پرسیدند اگر زنان همه چادری و تمام حجاب شوند دیگر چه چیز مردان را فاسد کند ؟ گفت : دماغ زنان ! و مریدان فغان کردند و نعره ها زدند. = = = = = = = = = = = = = = = = = = = = در ظهر تابستانی شیخ فرمود : هوا بس ناجوانمردانه گرم است. و مریدان گریستند. شیخ گفت : زقنبوت ! هرچه که من می گویم که نباید بگریستید ! و مریدان غش غش خندیدند ! |
|
#1145
|
|||||||||||
|
|||||||||||
|
تبلیغات مبتکرانه علیه سیگار
![]() ![]() ![]() ![]() ![]() ![]() ![]() ![]() ![]() ![]() ![]() ![]() ![]() ![]() |
|
#1146
|
|||||||||||
|
|||||||||||
|
يك روز ملا نصر الدين براي تعمير بام خانه خود مجبور شد، مصالح ساختماني را بر پشت الاغ بگذارد و به بالاي پشت بام ببرد. الاغ هم به سختي از پله ها بالا رفت . ملا مصالح ساختماني را از دوش الاغ برداشت و سپس الاغ را بطرف پايين هدايت كرد. ملا نمي دانست كه خر از پله بالا مي رود، ولي به هيچ وجه از پله پايين نمي ايد. هر كاري كرد الاغ از پله پايين نيآمد. ملا الاغ را رها كرد و به خانه آمد . كه استراحت كند. در همين موقع ديد الاغ دارد روي پشت بام بالا و پايين مي پرد .وقتي كه دوباره به پشت بام رفت ، مي خواست الاغ را ارام كند كه ديد الاغ به هيچ وجه آرام نمي شود. برگشت . بعد از مدتي متوجه شد كه سقف اتاق خراب شده و پاهاي الاغ از سقف چوبي آويزان شده، بالاخره آلاغ از سقف به زمين افتاد و مرد. بعد ملا نصر الدين گفت لعنت بر من كه نمي دانستم كه اگر خر به جايگاه رفيع و پست مهمي برسد هم آنجا را خراب مي كند و هم خودش را مي كشد
|
|
#1147
|
|||||||||||
|
|||||||||||
|
سلام
یه سایت پیدا کردم که یه مشت آدم ..........دور هم جمع شدن و کشف کردن که محمود سردار لشکر امام زمانه و اسمش هم شعیب بن صالحه اگه بهشون یه سر بزنید کلی میخندید . www.u313.com |
|
#1148
|
||||||||||||
|
||||||||||||
![]() جنگنده فوق مدرن انگلیسی رونمایی شد! یکشنبهای که گذشت، بالاخره تارانیس، اولین شکاری بمبافکن بدون سرنشین ساخت بریتانیا رونمایی شد. به نظر میرسد این جنگنده فوقمدرن که طراحی اولیه آن از سال ۲۰۰۶/۱۳۸۵ و به درخواست وزارت دفاع این کشور آغاز شده، همانطور که اعلام شده بود دارای قابلیتهای تجسس و شناسایی منحصربهفردی باشد. به گزارش نیوساینتیست، تارانیس که برای استتار بهتر به شکل گوه طراحی شده است، حدود ۸ تن وزن دارد. این جنگنده نهتنها میتواند مأموریتهای متعددی را در مناطق جنگی به عهده بگیرد، بلکه به دلیل حمل حجم بالایی از مهمات قابلیت تخریب هواپیمای دشمن و اهداف از پیش تعیینشده را خواهد داشت. ![]() تارانیس حاصل تلاش دولت انگلستان برای ورود به حیطه هواپیماهای بدون سرنشین و غلبه بر انواع پریدتورهای ساخت شرکت جنرالاتومیکز متعلق به ایالات متحده است که در حال حاضر بهترینهای این صنعت به شمار میروند. تارانیس قابلیتهای فوقالعادهای دارد اما خلبان تمامخودکار با توانایی تصمیمگیری در مورد اهداف نظامی میتواند زنگ خطر را برای دنیای امروز به صدا درآورد. نوئل شارکی، مهندسان روباتیک متخصص در زمینه سیستمهای نظامی مستقل میگوید: «به نظر میرسد بریتانیا با ساخت تارانیس این بازی را برده است. با این حال وقتی از سیستمهای تمامخودکار این جنگنده و قدرت و دقت بالای آن در شناسایی اهداف و تخریب مستقل آنها حرف میزنیم، زنگهای خطر برای من به صدا درمیآیند». شارکی میگوید: «وقتی در صنایع نظامی از مأموریت ژرف حرف میزنیم، به مأموریتی فراتر از توان یک خلبان خودکار اشاره میکنیم. آیا این مأموریتها توسط سیستم رباتیکی انجام خواهند شد که میتواند به شکل مستقل اهداف خودش را انتخاب کند و به تخریب آنها بپردازد؟ این بسیار هشداردهنده است چون چنین سیستمی نمیتواند میان شهروندان عادی با مبارزان تفاوت چندانی قائل شود». لندمایناکشن که یک سازمان مینروبی است نیز نسبت به استفاده از سلاحهای رباتیک خودمختار در فناوریهای نظامی ابراز نگرانی کرده است. این سازمان به این نکته اشاره میکند که استفاده از رباتها در نبرد باعث میشود آنها درست مانند یک منطقه مینگذاری شده و بدون در نظر گرفتن شرایط انسانهایی که با آنها برخورد خواهند داشت، عمل کنند. جرالد هاوارت، وزیر استراتژی امنیت بینالمللی انگلستان میگوید: «تارانیس از حداقل مداخله انسانی بهره خواهد برد اما خلبان خودکار در هر زمان این قابلیت را دارد که مستقل عمل کند». سیمون بریانت بالاترین مقام نیروی هوایی سلطنتی انگلستان میگوید: «ما داریم به زمینه بسیارحساسی در صنایع نظامی نزدیک میشویم. اما به شما اطمینان میدهم همیشه در رأس تصمیمگیریهای استراتژیک تفکر انسانی حاکم خواهد بود». تهیه و گردآوری: مجله اینترنتی تیک منبع: www.khabaronline.ir
__________________
|
|
#1149
|
||||||||||||
|
||||||||||||
|
آهنگ جدید و فوق العاده زیبا از شاهین نجفی به نام شاعر تمام شده
یک اهنگ احساسی از خواننده سیاسی خون کشورمون نگاه میکنم از غم به غم که بیشتر است .. به خیسی چندانی که عازم سفر است من از نگاه کلاغی که رفت ...فهمیدم که سرنوشت درختان باغ من تبر است به کودکانه ترین خواب های توی تنت .....به عشق بازی من با ادامه بدنت به هر رگی که زدی و زدم به حس جنون..... به بچه ای که تام در میان جای خود به اخرین فریادی که توی حنجرس....صدای پای تگرگی که پشت پنجرست به بوسه های تو درخواب احتمالی من .. به فیلم های ندیده به مبل خالی من http://www.1.imusicfa.com/2-Shahin-N...er-Tamam-Shode
__________________
|
|
#1150
|
|||||||||||
|
|||||||||||
|
دختر جوان ایتالیایی ، عاشق ازدواج با احمدی نژاد!
سیلویا والریو” دختر ۱۸ ساله ایتالیایی و مولف کتاب “یک روزی یک رییس جمهوری بود”، “محمود احمدی نژاد” رییس جمهوری ایران را تنها مرد واقعی در عرصه جهانی دانسته است.نویسنده ایتالیایی این کتاب در گفت وگو با خبرگزاری رسمی ایتالیا (آنسا) گفت: احمدی نژاد تنها مرد روی زمین است، چرا که او هزاران فرسنگ به دور از هر نوع مد، پوچی و خودبینی است و من او را دوست میدارم ![]() وی افزود: می خواهم با احمدی نژاد رییس جمهوری ایران ازدواج کنم. احمدی نژاد چیز کمی نیست، او یک نوآور و مبدع در عصر ما است. او هولوکاست را نفی کرده و به فکر استفاده از انرژی هسته ای است. وی اپوزیسیون را خاموش و آمریکا را تهدید می کند. این نویسنده ایتالیایی، گفت: البته او به زنان اجازه نمی دهد تا حجاب خود را بردارند، اما این به هیچ وجه یک مساله نیست. چرا زنان ایرانی آنقدر علاقه دارند تبدیل به زنان غربی شوند؟ شاید آنها دوست دارند تبدیل به مدیرانی شوند که زندگی خود را از شرکتی به شرکت دیگر گذرانده و خود را به خاطر سفرهای متعدد به خارج از کشور غیر جذاب می کنند. وی افزود: برخی ها عقیده دارند که رهایی از قید و بندها تنها به مشکلات آنها می افزاید، اما این افراد آنقدر صادق نیستند تا این موضوع را اذعان کنند.وی گفت: من هیچ گرایش سیاسی به چپ و راست ندارم، ولی به نظر من رییس جمهوری ایران واقعا تنها فردی است که رفتار او فراتر از نظم سیاسی حاکم بر جهان است .کتاب ۸۱ صفحه ای “یک روزی یک رییس جمهوری بود” در کتابفروشی های سراسر ایتالیا به قیمت ۹ یورو عرضه شده است. ![]()
__________________
در زندگی زخمهایی هست که مثل خوره روح را در انزوا می خورد و میتراشد |
|
#1151
|
|||||||||||
|
|||||||||||
|
قتل فجیع دختر 7 ساله به دست مادر فاسد
فجيعترين جنايت قتل بچهاي به دست مادر معتاد و متهم به فحشا در حالي رخ داد كه مادر فهميد دختر هفت سالهاش درباره خلافهايش به پدر گزارشهايي داده است. به گزارش فارس، ساعت 10 صبح يكي از روزهاي پاياني هفته پيش مرد خانه كه بيرون از محل كارش بود، از صداهاي دلخراشي كه از حياط خانهاي در تنكابن به گوش همسايهها ميرسيد، باخبر شد و پس از حضور در حياط با پيكر بيجان هستي در حالي كه بدون لباس و تمام اعضاي بدن بيجانش پر از جراحت، سوختگي، بريدگي و اسيد پاشي شده بود، مواجه شد... حدود ساعت 9 و 45 دقيقه روز پنجشنبه در راهروي دادگستري تنكابن در حال تهيه خبر و پيگيري اين قتل دلخراش بودم. آرزو (مادر) در حالي كه دستبند به دست و پابند به پاهايش داشت، توسط دو مامور تحت مراقبت از اتاق بازپرس قدم به راهروي دادگاه گذاشت و به سوي اتاق دادستان آمد. آرزو در اتاق دادستان خيلي راحت نشست و گاهي نيز به راحتي ميخنديد، قبل از هر سؤالي از سوي بازپرس اعلام كرد صبح تا حالا چيزي نخورده است، كيك و ليوان آبي به او دادند، خيلي راحت آن را خورد. * با همسرم حدود 30 سال اختلاف سني دارم آرزو گفت: 29 سال دارد و با همسرش حدود 30 سال اختلاف سني نيز دارد، ازدواج اولش به دليل اينكه بچهدار نميشدند، به جدايي كشيده شده است و حاصل ازدواج دوم او كه هشت سال زندگي است يك دختر هفت ساله به نام هستي و يك پسر چهار ساله به نام رضا است. او فرزند پدر و مادري نظامي است و عنوان كرده است؛ پدر و مادرش زندگي خوبي دارند، آرزو در بخشي از سخنانش گفت: با شوهر دومم حين طلاق از شوهر اول آشنا شدم و پس از ازدواج دوم تا قبل از تولد هستي زندگي خوبي داشتيم اما من باردار شدم، با تولد هستي دعواهاي ما آغاز شد، شوهرم صبح با من خوب بود و عصر اخلاقش عوض ميشد و به من ميگفت؛ تو... و با فلان پسر ارتباط داري و گريههاي من فايدهاي نداشت و فرداي آن روز دوباره اخلاقش عوض ميشد و با من مهرباني ميكرد. زن جوان گاهي در ميان حرفهايش ميخنديد، بسيار مسلط حرف ميزد و اصلا تپق نميزد و ادامه داد: مشكل اصلي من اجبار كسي كه كشتمش به جدايي من از همسرم بود، هماني كه در ازدواج اول هم با ايجاد ابهاماتي در بچهدارشدنمان سبب جدايي شد. * شيطان با جسم هستي وارد زندگي من شد آرزو در پاسخ اينكه آن كس كيست، مدعي شد: شيطان و اهريمن كه در زندگي دومم در جسم هستي حلول كرده بود، چون ميدانست من به بچهها علاقه شديدي دارم و از اين ضعف من استفاده كرد تا به بهترين شكل به من ضربه بزند، شوهرم از هر كاري كه در خانه در تنهايي ميكردم، سيگار ميكشيدم يا مخدر شيشه مصرف ميكردم باخبر ميشد، در حالي كه در خانه كسي نبود، من بودم تنها و او مثل چيزي نفوذي و نامرئي اين كار را ميكرد. وي ادامه داد: وقتي شوهرم نبود او بود و همه جا حضورش را احساس ميكردم و رفت و آمد و كنترل كردنش را احساس ميكردم و وقتي شوهرم به خانه ميآمد، در جلد او ميرفت و به جانم ميافتاد و من نفهميدم كي بزرگ شد و به مدرسه رفت، گاهي اوقات حرفهايي از دهانش بيرون ميآمد كه من نميدانستم باور كنم كه او يك بچه است، اداهاي زنانه در ميآورد و جاي من را پيش شوهرم گرفته بود، اما من قبل از كشتنش تنبيهي نكردمش و اگر چنين قصدي داشتم با اداهاي مظلوم نمايانهاش كه به دروغ به شوهرم القا ميكرد، من ميزدمش و پدرش مرا ميزد. *اجراي نقشه شوم و پليد قتل هستي صبح چهارشنبه وقتي شوهرم آماده رفتن به سركار شد او فهميده بود كه من ميخواهم نگهش دارم، هستي را نگه داشتم و خودم را برايش مهربان كردم، به او گفتم تو خوشگلي و سرگرمش كردم و برايش مثل خودش شدم، يك روباه مكاره، بعد از رفتن پدرش بردمش در اتاق و رفتم اسفند، گزنه و چند چيز ديگر عطري اتاق را دود دادم، وقتي دود طرفش رفت حالش بد شد و خودش را كنار ميكشيد، چون هستي شيطان بود نه رضا، موهايش مثل مار آويزان بود، من اسفند سوخته را روي سرش ريختم و به آشپزخانه رفتم و يك مرغ بزرگ درست كردم و به آن مرگ موش اضافه كردم و به خوردش دادم اما به او اثر نميكرد. اين زن گفت: بعد از خوردن مرغ به گوشه تخت رفت و من بهش حمله كردم و او شروع كرد به داد و عربده كشي، من گلويش را گرفتم و فشار دادم و اين كار را به صورت طولاني انجام دادم اما خيلي قوي بود و من او را به كتابهايي كه خوانده بودم صدا كردم تا كمكم كند، با كابل يخچال دست و پايش را بستم و هرچي رضا رو صدا كردم كه چاقو برايم بياورد تا كارش را تمام كنم نياورد، او در همان حال به جلد رضا رفت و از زبان او سعي داشت مرا از كشتنش بازدارد و رضا در آن حال ميگفت؛ مامان ولش كن، نكشش، ولي در حين مخالفتش من اين ندا را از رضا ميشنيدم كه مامان ولش نكن، در آن لحظات اگر همه دنيا هم ميآمدند ولش نميكردم، وقتي ديدم در دستم چيزي نيست ليواني برداشتم و آن را شكاندم و خرده شيشههايش را در چشمانش و ساير قسمتهاي بدنش فرو كردم اما انگار چيزي نميشد و در آن لحظات به من گفت: مادر قاتل صدايش را مثل دوبلورها تغيير داد و با صداي هستي گفت: مامان هركاري بگي برات ميكنم، خونه را برات جارو ميكنم، حتي ناخن پاهاتو ميگيرم، منو نكش.... زن سنگدل در ادامه اعمال رقتبار و ظالمانه خودش گفت: من به حرفهايش گوش ندادم و به زمين انداختمش و بازهم گلويش را فشار دادم، با چاقويي كه گرفتم دو بار به پهلويش و يكي هم در حنجرهاش اما ديدم زنده است شمشيري در خانه داشتم به پهلويش زدم و از آن طرف بدنش بيرون زد، ديدم در اتاق وسيلهاي ندارم، كشان كشان به آشپزخانه بردمش و سيخ صليبي شكل مخصوص ماهي را در گردنش انداختم و تيزيهايش را به بدنش فرو كردم اما باز هم نمرد. * اين كار را نكن تو را اعدام ميكنند اين زن گفت: در اين وضعيت بود كه دخترم گفت؛ اين كار را نكن تو را اعدام ميكنند، اما من گوشم بدهكار نبود و بايد او را ميكشتم، لباسش را درآوردم و لختش كردم، وايتكس را گرفتم و ريختم روي تمام بدنش، بعد از آن انبر بزرگي كه دسته بلندي دارد و براي شومينه استفاده ميشود را برداشتم و به شكمش زدم و در بدنش ماند، دوباره رفتم و آبجوش ريختم رو سرش و تمام پوست بدنش ورآمده بود، ديگر قصد داشتم او را به آتش بكشم و كشان كشان بردمش تو حياط سيم قلاب به دستانش زدم و قبلا در آشپزخانه موهايش را تراشيده بودم، در حياط زير پاهايش تينر ريختم و رويش گوني انداختم و آتش زدم و در همون حال با فندك باقيمانده موهايش و تمام مژههايش را سوزاندم، بازم زنده بود، ذغال گداخته را به زور به دهانش كردم و در حال كيف كردن بودم و الان هم كه دارم تعريف ميكنم احساس خوبي دارم. مادر سنگدل ادامه داد: همان طوري كه ميله آهني تو حلقش بود و صداي خرخر گلويش بلند شده بود به او گفتم؛ خوبه به جاي حرف زدن خرخر ميكني. او هنوز منو ميديد، با دسته خاك انداز چشمانشو از حدقه درآوردم و زدم روي تيزي ميله و چشمش تركيد، با ميخ و سيخ پهلويش را سوراخ سوراخ كردم، ميخواستم دستاشو ببرم، سرشو گوش تا گوش ببرم كه نذاشتن و تكرار كرد؛ اينارو كه ميگويم كيف ميكنم، حقش بود، اون بلايي كه بر مسيح آوردند و با حمل صليب تو كوچهها كشيدند بايد سر اين شيطان ميآوردم حقش بود، قلاده سگ را انداختم دور گردنش و ميخواستم مثل سگ بكشمش، گفتم فكر نميكردي روز موعود برسه و نابود بشي، اون شيطان بود، وقتي صليب را ميديد ميترسيد با سيم دور گردنش را فشار دهم و با ديدن پدرش كه داد ميزد .... آرزو مادر قصي القلبي كه دختر هفت ساله خودش بر اثر كينهاي كه به شديدترين شكل ممكن كشت و بايد گفت اين بچه شهيد شد، در بخش پاياني حرفهايش گفت: قبول دارم هستي را كشتم... * سستي ايمان و اعتقاد سستي در ايمان و اعتقاد، نفوذ عقايد و اعتقادات غلط، گرايش به فساد و مخدر، بيقيدي در بيان اين زن موج ميزد آنجايي كه گفته است: نفهميدم هستي كي بزرگ شد، كي به مدرسه رفت... مگر ميشود مادري فرزندش را در طول رشد و نمو نبيند، مگر ميشود مادري خطاكار نباشد و به او انگ گناه بزنند و اگر چنين بود كي و چه زماني كودكان دروغ گفتهاند، در همه جاي دنيا مثل اين است و به واقع نيز چنين است كه ميگويند حرف راست را بايد از بچه شنيد حتي اگر به ضرر خود و والدين او باشد. * اظهار نظر دادستان به بعد از تحقيقات موكول شد... مادري كه پس از ازدواج دوم با اعمال مخفي و مصرف مواد مخدر روز را سر ميكند، اصولا چطور ميتواند رشد فرزندش را ببيند، چگونه ميتواند از ضربان قلب او، دويدنها، خندهها و گريههاي او متاثر و شاد نشود، به كدامين گناه اين كودك قصابي شده است، زني كه حدود چهار سال پرونده طلاق با همسر دومش دارد، چگونه توانسته است در خانهاي كه دو كودك معصوم زندگي ميكنند بماند و به اعمال نافي عفت خود ادامه دهد، كسي كه ماده مخدر شيشه مصرف ميكند و هزاران عمل خلاف شرع چگونه صلاحيت حضور در خانواده را پيدا ميكند، آيا ميتوان به هزاران اما و اگر ديگر اين ماجراي تلخ فكر نكرد و بي تفاوت ماند. دادستان تنكابن پس از شنيدن اعترافات تكاندهنده مادر، او را به بازداشتگاه روانه كرد و اظهار نظر خود را به بعد از تحقيقات موكول كرد. http://www.tabnak.ir/fa/pages/?cid=111868 |
|
#1152
|
|||||||||||
|
|||||||||||
|
سلام
عجب داستان خفني بود منكه خوندم خيس عرق شدم خدايي خيلي خز بود |
|
#1153
|
||||||||||||
|
||||||||||||
|
مسعود دهنمکی، حجتالاسلام پناهیان و عزتالله ضرغامی به عنوان اعضای هیئت امنای دانشگاه هنر تهران انتخاب شدند.
به گزارش فارس، كامران دانشجو طي حكمي دكتر عباسعلي ايزدي(رئيس دانشگاه هنر)، مهندس مهديچمران (رئيس شوراي شهر تهران)، مهندس عزتالله ضرغامي (رئيس سازمان صدا و سيماي ايران)، حجتالاسلام عليرضا پناهيان (مسئول اتاق فكر نهاد نمايندگي مقام معظم رهبري در دانشگاهها)، دكتر محمد روشن (رئيس دانشگاه سوره)، خسرو دانشجو (سخنگوي شورايشهر تهران) و مسعود دهنمكي (نويسنده و كارگردان سينما) به عنوان اعضاي جديد هيئت امناي دانشگاه هنر انتخاب شدند. براساس اين گزارش، مسعود دهنمكي ضمن تأييد اين خبر گفت که چندي قبل نخستين جلسه هيئت امناي جديد تشكيل شد و پيرو آن اعضا با تهيه نامهاي خطاب به وزير علوم خواستار تغيير در متون آموزشي دانشجويان شدند. وي اضافه کرد که اميدوارم تركيب جديد هيئت امناي دانشگاه هنر با تغييراتي كه مدنظر دارند باعث ارتقاي سطح آموزش آكادميك و مهارتهاي فني دانشجويان دانشگاه هنر شوند.
__________________
مفید بودن بهتر از موفق بودن است... انیشتین |
|
#1154
|
||||||||||||
|
||||||||||||
|
اتوبوس هایی که از روی خودرو رد میشوند چینیها برای حل مسئله ترافبک، آلودگی و حمل و نقل عمومی در شهرهای بزرگ، اتوبوس سهبعدی تندرویی طراحی کردهاند که میتواند بدون آلودگی و ترافیک، تا 1200 مسافر را بر فراز سطح خیابان جابهجا کند. |
|
#1155
|
|||||||||||
|
|||||||||||
|
بیایید بزهایمان را بکشیم روزگاری مرید ومرشدی خردمند در سفر بودند. در یکی از سفر هایشان در بیابانی گم شدند وتا آمدند راهی پیدا کنند شب فرا رسید. نا گهان از دور نوری دیدند وبا شتاب سمت آن رفتند. دیدند زنی در چادر محقری با چند فرزند خود زندگی می کند.آن ها آن شب را مهمان او شدند. واو نیز از شیر تنها بزی که داشت به آن ها داد تا گرسنگی راه بدر کنند. روز بعد مرید و مرشد از زن تشکر کردند و به راه خود ادامه دادند. در مسیر، مرید همواره در فکرآن زن بود و این که چگونه فقط با یک بز زندگی می گذرانند و ای کاش قادر بودند به آن زن کمک می کردند،تا این که به مرشد خود قضیه را گفت.مرشد فرزانه پس از اندکی تامل پاسخ داد:"اگر واقعا می خواهی به آن ها کمک کنی برگرد و بزشان را بکش!". مرید ابتدا بسیار متعجب شد ولی از آن جا که به مرشد خود ایمان داشت چیزی نگفت وبرگشت و شبانه بز را در تاریکی کشت واز آن جا دور شد.... سال های سال گذشت و مرید همواره در این فکر بود که بر سر آن زن و بجه هایش چه آمد. روزی از روزها مرید ومرشد قصه ما وارد شهری زیبا شدند که از نظر تجاری نگین آن منطقه بود.سراغ تاجر بزرگ شهر را گرفتند و مردم آن ها را به قصری در داخل شهر راهنمایی کردند.صاحب قصر زنی بود با لباس های بسیار مجلل و خدم و حشر فراوان که طبق عادتش به گرمی از مسافرین استقبال و پذیرایی کرد، و دستور داد به آن ها لباس جدید داده و اسباب راحتی و استراحت فراهم کنند. پس از استرا حت آن ها نزد زن رفتند تا از رازهای موفقیت وی جویا شوند. زن نیز چون آن ها را مرید و مرشدی فرزانه یافت، پذیرفت و شرح حال خود این گونه بیان نمود: سال های بسیار پیش من شوهرم را از دست دادم و با چند فرزندم و تنها بزی که داشتیم زندگی سپری می کردیم. یک روز صبح دیدیم که بزمان مرده و دیگر هیچ نداریم. ابتدا بسیار اندوهگین شدیم ولی پس از مدتی مجبور شدیم برای گذران زندگی با فرزندانم هر کدام به کاری روی آوریم.ابتدا بسیار سخت بود ولی کم کم هر کدام از فرزندانم موفقیت هایی در کارشان کسب کردند.فرزند بزرگ ترم زمین زراعی مستعدی در آن نزدیکی یافت. فرزند دیگرم معدنی از فلزات گرانبها پیدا کرد ودیگری با قبایل اطراف شروع به داد و ستد نمود. پس از مدتی با آن ثروت شهری را بنا نهادیم و حال در کنار هم زندگی می کنیم. مرید که پی به راز مسئله برده بود از خوشحالی اشک در چشمانش حلقه زده بود.... نتیجه: هر یک از ما بزی داریم که اکتفا به آن مانع رشدمان است،و باید برای رسیدن به موفقیت و موقعیت بهتر آن را فدا کنیم |
![]() |
| علاقه مندی ها (Bookmarks) |
| کاربران در حال دیدن موضوع: 1 نفر (0 عضو و 1 مهمان) | |
| ابزارهای موضوع | |
| نحوه نمایش | |
|
|
موضوعات مشابه
|
||||
| موضوع | نویسنده موضوع | انجمن | پاسخ ها | آخرين نوشته |
| سوال از اقای کاظم نادر علی | amirnet | تالار گفتمان بورس | 2965 | 05/07/10 19:28 |
| تاپیک انتی ویروسها(نود32وکاسپر اسکای و...) | کاظم نادرعلی | گفتگوی ازاد | 10 | 30/04/10 15:15 |
| تاپیک آشپزی | shima | گفتگوی ازاد | 31 | 19/02/10 14:02 |
| ایجاد تاپیک توسط کاربران | Farabourse | بخش پشتیبانی سایت فرابورس | 5 | 17/12/09 19:40 |